ساعت 5 یا 5/5 بود که با تپش قلب که همان پنیک اتکش گویند از خواب پریدم و با بلعیدن نیم قرص دیگر و کمی غور در دنیای مجاز آینده کم کم دل بی تاب آرام گرفت .در دنیای مجازی حال گشتی زدم و دوباره ادای خوابیدن را تکرار کردم . بنا به تشخیص داکتر( به تلفظ امریکایی ) که خودش به زور قرص سرپا بود ، 5 ساعت خواب برای حقیر کم و همین روزهاست که آخرین پله هوشیاری را ترک و سرنگون وار به دنیای زیبای دیوانگان سرازیر خواهم شد . مگر آنکه به سرپنجه تدبیر جناب داکتر و قرص هندی و زر و زر کمتر اهل و محبوسین خانه اندکی از فشار بر همه جای اینجانب کاسته و نفسی به راحتی بکشیم .
تا ساعت 7/5 مثل مرغ سرکنده اینور اونور رفتم با تی وی و اخبار کمی سر کردم آخرش لباس پوشیده به خیابان زدم تا روز دیگر علاف در محل کار ! تاکسی همان تاکسی بود ولی کرایه اش بیشتر بود . مسافرین و راننده مشغول کسیه کشی بودند . هزاری را انداختم تو بغل راننده و زدم به کوچه .دم در محل کار وایسادم ( خودمونی) کاری در این اوضاع بیکاری و تعطیلی برای انجام نبود و من بی حوصله تر از همیشه . آخرش راضی شدم که بیایم و این بار با بلوگفا از زور ناچاری نوشتم چند خطی که خر کند خنده ( شما نخندین )
خلاصه این داستان یک روز زندگی من است .ضربدر 365 روزش کن میشود یکسال .ضربدر مثلا 60 سالش کن میشه یک عمر .! آخه اینم وضعه که ما داریم آخدا ؟
ما که نداریم به غیر تو کس
مهدی موعود به فریاد رس
شعر از دیگران است نه من 
ما را در سایت سودای خام . دنبال میکنید
برچسب: سه شنبه ها با موری,سه شنبه ها,سه شنبه,سه شنبه بازار استانبول,سه شنبه بازار تهران,سه شنبه به انگلیسی,سه شنبه ها با موری pdf,سه شنبه بازار,سه شنبه تعطیل است,سه شنبه ها با موری دانلود, نویسنده: بازدید: 93