یکشنبه 14 شهریور 95

خرید بک لینک

امروز پاک پاک از بیخ و بن بیکارم یعنی دیگه چرخ کار و شغل داره وایمیسته . به قول همکار جوانم که غصه دار میگفت شغلم داره میمیره و چند ماه قبل زد به صحرا ، ظاهرا حالا نوبت منه که بزنم به صحرا . مثل اون قدیما که مردم به انتهای توانشون میرسیدن و یکهو میشدن درویش و خل میشدن و میزدن به بیابون .

تقریبا در شرف دیوانگی بودم . احتیاج داشتم که داد بزنم یا بدوم یا اینطور چیزی .رفتم نیم ساعت راه رفتم .هوا خوب بود همه معمولی بودند ولی تصویر همه چیز توذهن من یه جور دیگه بود .داشتم از این جو و جماعت و کار و علافی جدا میشدم .احساس خوبی نبود ولی اسایش زیبایی رو حس میکردم .فکر تبعاتش رو کمی میکردم ولی از اینکه همه روابط مسخره کاری ، درستی ، دروغ نگفتن ، سر وقت امدن و سر کار کار کردن ، دیگه داشت به خاطره تبدیل میشد احساس ارامش داشتم .ولی یک علامت سوال گنده اونجا ته ذهنم وایساده بود . همه اش همین بود ؟ در استانه خدا حافظی از جامعه فعال کاری احساس پوچی شگرفی داری که نتیجه همه تلاش ها این بود ؟

سودای خام . ...

ما را در سایت سودای خام . دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 90 تاريخ: يکشنبه 21 شهريور 1395 ساعت: 13:32

صفحه بندی