امروز هم مثل بقیه ، شروع و تمام شد ، هیچ ، اندر هیچ ، یکروز دیگر هم از نصیب من از تماشای جهان بدون دیدن و حس تازه گذشت ،
اشتری بر مرغزاری رفت ، رفت
بپا اشتر همساده بر باغچه تو نچرد
روزگار غریبست
با این همه از یاد مبر
که ما
ــ من و تو ــ
انسان را
رعایت کردهایم
(...........)،
و عشق را
رعایت کردهایم.
قلبم را در مِجریِ کهنهیی
پنهان میکنم
در اتاقی که دریچهییش
نیست.
از مهتابی
به کوچهی تاریک
خم میشوم
و به جای همه نومیدان
میگریم.
ما را در سایت سودای خام . دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 138