اینجا من رودر روی خویشتن با لته های گلگون بر جان
به همین سادگی ماده خود را در اینه من دید و دارد کم کم بخودم وا مینهد
بلاگفا را زیاد ندیدم و نخواندم هرچه میخواهی باش
از من دیگر گذشته
هرچه خواهی بگو که مرا هیچ نیرزد این زندگی زیبا
چون که خشک امد کشتزارم
نازک آرای تن شاخ گلی
که به جانش کشتم و به جان دادمش آب
ای دریغا
به برم میشکند .
یه همچین چیزایی
غلط بودنش رو سخت نگیر
ما را در سایت سودای خام . دنبال میکنید
برچسب: بهمن, نویسنده: بازدید: 98